|
قلبم شکست درست زمانی که عزیزم تنهایی را با دو دست به عنوان هدیه تولدم به من تقدیم کرد شکستم اما بی صدا شدم چون مرغ عشق در کنج قفسی
چون ساز شسکته ی عاشق شیدا که در گوشه ی حیاط در حال نواختن است
اما کو عاشقی که گیرای آن باشد
این تنهایی را کدامین واژه ست تا معنایش کند.
هیچ کلمه ای قدرت اعتراف حقیقت آن را ندارد و همه چشم ها در مقابلش بسته اند.
دگر هیچ دستی آرزوی نوشتن ندارد زمانی که تنهایی را سرفصل خود قرار می دهند.
امروز دریای دلم بسیار خروشان است در آن آشوبی به پاست
باد به سرعت زمان می وزد.
و سرنوشتم را بر روی شن های نرم ساحل به بازی درمی آورد.
آرزو داشتم که روزی سنگ فرش دلم را با این تنهایی بسازم؛ آهسته بر روی آن پا نهمو با تمام وجودم آن را حس کنم.
دلم تنگ است
مانند صحرایست تشنه ی آب
قدرت بیانش را ندارم نمی دانم با کدامین آهنگ در خانه ی دلم را به صدا درآوردم اما نه کسی گشاینده ی آن نخواهد بود بهتر است برای گشودن آن قدم پیش نگذارم
آنها چون گرگ تشنه ی جان من هستند هیچ کدام عاشق نیست
آنها طعم تلخ تنهایی را نچشیده اند.
آنها کلید در خانه ی شادی هایم را از من ربودند و تنها در خانه ی غم را به رویم باز کردند.
پس بدانید عاشق واقعی همیشه تنهاست!
وتنهایی اش را تا آخر عمر
برای خود به عنوان
یاد گار
نگه خواهد داشت...
الهه شرقی

راستی می خواستم توی دنیای وبلاگها به خواهر گلم تبریک بگم:
عسلکم...
قربونت برم... 
قبول شدنت رو در آزمون کارشناسی تبریک می گم
استحقاقشو داشتی!
کجاشه؟!
تازه شروع شده...
بعدها شاهد موفقیتهای بعدی مریم و من خواهید بود... 
و در آخر:
بترکه چشم اونایی که چشم ندارن مریم عزیزم رو ببینن 
بترکه چشم حسود... 
می دونی که کی رو می گم!!!!!  
درسته با خودتونم اینور اونور رو نگاه نکنین
درسته با خودتونم
سه کله پوک ...  

|