|

دل عاشق . . .
دل عاشق هم موجود غریبی است. این عضله مرتجع کوچک از اعماق دریاها و قلب کوهساران و سقف بلورین آسمان ها مبهم تر و اسرار آمیزتر است. آن روز که معمار چیره دست خلقت بنای معماوار وجود را می ساخت شاهکار صنعت و استادی خود را در وجود کوچک دل عاشق به ظهور آورد.
دل عاشق از سپیده بامدادی با صفاتر است ولی کوچک ترین غبار کدورتی صفایش را درهم می شکند. دل عاشق گاهی در مقابل طوفان اندوه چون کوه ثابت و پافشار است و زمانی با اندک نسیم مخالفی چون سیم سازی که با گوشمال نوازنده ی هنرمندی آشنا شده باشد می لرزید.
گاه گردن تکبر می افزاید و سر بی نیازی در دامن آسمان می نهد ولی در مقابل یک نگاه جانسوز چون قصری که در را صاعقه خانمان سوزی قرار گیرد درهم شکسته می شود و به خاک می افتد آنگاه ضبحه و التماس می کند.
دل عاشق چون رعد می غرد، چون ابر می گرید، چون گل می خندد، اگر خلقتی از صفای سپیده دم و لطافت شبنم و طراوت بهار و احساس گل وسوسه زندگی دل شمع ترکیب شود شاید موجودی شبیه بدل عاشق باشد

|